
امشب چشمان سیاهت را مهتابی خواهم نمود تا جلوی پایم را بهتر ببینم؛چشمانی پر از خاطره پر از مهربانی و پر از درد و عاطفه. آنان که قدر چشمان سیاهت را نمیدانند؛و نمیدانند که سیاه چشم میخواهند یا چشمان پور ...
ادامه مطلب
بنام او در آبادی پر از وهم وخیال در میان جماعت شلوغ و پر دردسر در جایی که از آب گل آلود صید نمیکنند ؛بلکه به بند می کشانند و در بند میگذارند تا خوراک سگان کنند من در کوچه پس کوچه های تاریکش پرسه میزنم تاشاید روزنه ای از گرما و نور بیابم. ...
ادامه مطلب