خرید بک لینک

از فکر کردن به هیچ میرسم

نشسته ام ،بی حس و حال

در درونم پر از شادی پر از درد

میزنم،میشکنم،میمیرم وجان میبخشم،وبه آسمان میروم،آسمانهای دور ، خیلی دور، دورتر از ذهن وخیال،

گاهی هم در همین جا،همین نزدیکی ها همین بغل بغلها در کره ماه ساکن میشوم و زمین را نظاره میکنم،

همه به من نگاه میکنند و من به همه

همه به من میخندند ومن به همه

همه بر من هستند ومن با همه

همه بر من گریه میکنند و من برای همه

اینبار بر عکس شده است من از ماه زمین را مینگرم

پر از ترس ،پر از وحشت،پر از احساسهای نافرجام،پراز عشقهای نیمه جون،پر از عاطفه های دست کاری شده،پر از رنج انحصاری،پر از برادر نابرابر،پر از انسان پر از گرگ ،پر از پدر پر از مادر،

آه خوب گفتی ما در!

کدام مادر؟همان مادری که بهشت زیر پایش بود؟

آری بیا و ببین مادر از ظلم پدر از خانه برون شد

به خانه اش بر میگردد همان خانه ای که زاییدنش وگفتند ای بابا دختر است دختر!

وباز هم از ظلم پدر برون میشود.هم این پدر هم آن پدر؛ ودگر نمانده پدر هم ! و به خاک پناه میبرد ومیخفتد به امید آنوقت که بهشت در زیر پایش باشد، وملایان میگویند گناه کبیره است و در بهشت جایی ندارد!

خدایا تو جایش را پیدا کن.

در جایی ازین دنیا کسی غذا نمیخورد! در جایی دیگر از دنیا نیز کسی غذا نمیخورد!

برچسب: نویسنده: سپیده کاشانی تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 5:35

صفحه بندی