دلم از دست تو خون است؛اشکم از یاد تو جاریست؛قلبم از دست تو درد است ؛جسمم از کار زشت توخسته و شبم را به روز و روزم را به شب میرسانم و نمیدانم زمانم ؛گمانم؛روانم کی هست کجا هست چه هست و یاد شنیدن دوستت دارم روح پریشانم را برای لحظه ای آرام میکند،دوست دارم در همبکوبمت و از نو بسازمت ولی دیگر دیر شده است خیلی دیر؛آنقدر دیر که حتی گوشهایم نیز حوصله شنیدن بهترین جمله ات را ندارند؛و من
دوباره عاشق میشوم همانطور ک عاشق تو شده ام؛میگویند محرم بایک نقطه مجرم میشود آری راست گفته اند و بعدازاینکه مجرم شدی دیگر دیر است مرا بشناسی و بگذار تا ناشناس باقی بمانم؛همان بهتر که رفتم اما یادت تا آخر عمر یادم است و ای کاش یادت یادخوب باد
برچسب:
نویسنده: سپیده کاشانی
تاريخ: جمعه
7 تير
1398 ساعت: 1:50