خیس از رفتن عمر
عمری ک بر بیهوده بودنش هر روز خبری تازه میدهد
چقدر خوب است لذت دوست داشت بدون درد
حس بودن بدون درد
حس عزیز شدن بدون درد
حس خالی شدن از غم
حس چشیدن خدا
حس دوست داشت خدا
بدون نیاز بدون ریا
بدون تو و بدون خدایت
بدون اشک در چشمانم
دلم پر درد است
درد جدایی فرزند از پدر
پدر از مادر
عاشق از معشوق
یار از دیار
قلبم از جنس درد توست
روحم؛روانم از غم؛غمهای توست!ای آدم
غمم سنگین و سرد است
سنگین تر از برف زمستانی ک در سیاهی شب میبارد..
و راهی هست
راهی دور و دراز
خسته کننده و راز
بر این راه باز چاه کنیم آغاز
بیخیال راه باش
غم را بخور..
برچسب:
نویسنده: سپیده کاشانی