
بوی خون می آید بوی گند باروت بوی تن سوخته از باروت بوی قلب سوخته از داغ عزیز بوی فتنه میآید بوی در وَهْمْ بردنِ بیشتر آزادی بوی مرگ می آید مرگی خاموش از داد بیدادان چشمانم میشنوند عقب گرد راه را گوشهایم میبینند طاغوت زمان را ناقوس مرگ از تو میآید پدید آنرا استشمام میکنم صلح را بر گرده ات میبینم دمکراسی را بر پیشانی ات بسته میبینم سم مردم کُش بر دستت میبینم خواستم بِرَهَم از این دیار، یار را چه کنم؟ یار غم خوار را چه کنم؟ باتقدیم و احترام به ملت شریف ایران سامی نظری ...
ادامه مطلب
بوی خون می آید بوی گند باروت بوی تن سوخته از باروت بوی قلب سوخته از داغ عزیز بوی فتنه میآید بوی در وَهْمْ بردنِ بیشتر آزادی بوی مرگ می آید مرگی خاموش از داد بیدادان چشمانم میشنوند عقب گرد راه را گوشهایم میبینند طاغوت زمان را ناقوس مرگ از تو میآید پدید آنرا استشمام میکنم صلح را بر گرده ات میبینم دمکراسی را بر پیشانی ات بسته میبینم سم مردم کُش بر دستت میبینم خواستم بِرَهَم از این دیار، یار را چه کنم؟ یار غم خوار را چه کنم؟ باتقدیم و احترام به ملت شریف ایران سامی نظری ...
ادامه مطلب